تبليغاتX
گلی از گلهای بهشت

ساعت 12 روز شنبه  با يك ساعت تاخير پرواز ما به همراه مامان و باباي عزيزم به كیش انجام شد (كه تو اين سفر به خاطر وجود اونا واقعا تو نگهداري دانيال راحت بوديم).  ساعت 5/1 بعد ازظهر در فرودگاه كيش با استقبال گرم از نوع cip هتل داريوش به هتل رفتيم .

 قربونش برم  با چه دقتی کمربند رو خودش می بست

قرار بود اين سفر كاملا تفريحي و استفاده از آرامش جزيره باشد. ولي به خاطر خريدهايي كه واجب بود مجبور شديم وقت زيادي رو در مركز خريد هاي كيش صرف كنيم.قيمتها  تفاوتي نداشت فقط اينكه امكان خريد همه چيز در يك جا وجود دارد بدون ترافيك و شلوغي هاي تهران خريد رو لذت بخش ميكند.

  جزيره كيش با اون تصوري كه ما از قبل داشتيم تفاوت داشت فكر ميكرديم منطقه خيلي بزرگتري از جزيره داراي امكانات تفريحي وتوريستي باشد.

اون مقدار مركز تفريحي هم كه ايجاد شده قسمت خيلي زياديش مربوط به سرمايه گذاري يك ايراني وطن دوست بنام آقاي ثابت است كه بهترين هتل و امكانات تفريحي كيش را مثل باغ پرندگان و آكواريم و استخر دولفين ها را  ايجاد كرده.باغ پرندگان و آكواريم يه چيزي شبيه به باغ پرندگان و اكواريم كوالالامپوراست و از همه قشنگتر فضاي بيروني و معماري هتل داريوش است . يكي از عواملي كه باعث شد ما به كيش بريم ديدن اين معماري و فضاي هتل داريوش بود. اين هتل خاطره و يادآور عظمت وشكوه  ايران در دوران هخامنشي است كه در نماي بيروني آن و تا حدودي داخلي از سبك معماري تخت جمشيد استفاده شده است.

یه  هنرمند خوب که اسمش رو نپرسیدیم روز آخر توی لابی هتل آهنگهای بسیار قشنگ و خاطره انگیزی اجرا کرد و گل پسر شیطون ما هم  اینجوری باهاش همنوازی کرد.امیدوارم که در اینده خودش بتونه قشنگترین آهنگها رو با پیانو  اجرا کنه چون واقعا قشنگه. 

 ورودی رستوران هتل

 بازارهاي كيش تقريبا كپي برادري از بازار هاي دبي است و اگرچه جاذبه هاي دبي را ندارد ولي به نظرمن اگر كسي بخواد چند روزي رو در آرامش استراحت كنه كيش بهتر است چون حداقلش اينه كه پولمان را توي جيب عربهاي امارات نمي ريزيم.

ساحل كيش هم كه متاسفانه ما نتونستيم استفاده كنيم از قشنگترين ساحلهاي جنوب ايران است.

فضای پشت هتل رو به دریا

توي اين سفر ما يه روز رو براي ديدن باغ پرندگان و دولفين ها و شوي كلاسيك صرف كرديم و تا حدودي وقت كم آورديم.

محو تماشای نمایش زیبای دولفینها

باباجون دانیال که خیلی دوستش داره و همش می خواست بغلش باشه

مامان جون دانیال که  خیلی اذیتش کرد

گل پسر با شیطونی تمام پشت میز نشست و دفتر یادبود مهمانان هتل رو اینجوری که می بینید امضا کرد.

 اقا دانيال هم كه مريض شده بود باعث شد اون جوري  که بايد بهش خوش نگذره و حسابي هم بد غذا شده بود ولي اصلا از شيطونيش كم نشد

وقتي از كيش برگشتيم دوباره امير مهدي خوشگل (پسر برادرم) را ديديم و يه شب هم به خونه اونا رفتيم كه خوش گذشت

 

دانيال خان الان 11 روزه كه مريضه و شبا سرفه ميكنه. من هم كه 5 روزه سرما خوردم ودارو مصرف ميكنم.

راستي كرج كه بوديم آقا دانيال حسابي چاي خور شده بود و چون ما ميگفتيم اوفه اون فكر كرده اسم چاي اوفه و دايم ميگفت اوووو. ميرفت آشپزخونه مامانم كه هميشه بساط سماور و چايش به راهه ميگفت اوووو يعني چاي ميخوام. مامانم هم يكم ته استكان براش ميريخت و اونم ميرفت كنار بابام به پشتي تكيه ميداد و چاي را سر ميكشيد بدون قند و شيريني و دوباره ميرفت تو آشپزخونه و اين عمل را n بار تكرار ميكرد. ما كه مرده بوديم ازخنده. تازه اگر ميگفتيم چاي تموم شده ميرفت بغل هر كسي كه چاي داشت مينشست تا بهش بدن. من نمیدونم اين پسر چجوري اينقدر سريع عاشق چاي شد چون ما اصلا تو خونمون چاي نميخوريم. يه با هم كه توي رستوران هتل داريوش يه خانومي داشت نوشابه ميخورد رفت كنارش و بهش گفت اوووو يعني چاي ميخوام. طفلك بچم تو عمرش نه چاي ديده بود نه نوشابه

  

 خونه مامان نازنین فاطمه و نازنین  زینب جون خودش می رفت اتاق نازنین فاطمه وخیلی رلکس روی تخت نازنین فاطمه می خوابید.

بقیه عکسها رو در ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مامانی و بابایی در دوشنبه چهارم آبان 1388 و ساعت 8:50 |

 
ما بازم دیر اومدیم  هر چند الان هم که امدیم  خیلی زود باید بریم .آخه امروزقراره به جزیره کیش بریم.البته امروز صبح گل پسر یه کم تب داشت و رفتیم دکتر و باید یه هفته انتی بیوتیک مصرف کنه اینم از بد شانسی ما .

 سفر ما از ماهشهر  روز سه شنبه  هفته گذشته بعد از ظهر شروع شد که با پرواز ساعت 6 بعد از ظهر به تهران اومدیم و  روز شهادت امام صادق   یه روزه به قم رفتیم و برگشیم از  پنج شنبه  غروب هم  تا جمعه صبح خونه مامان نازنین فاطمه ونازنین زینب  رفتیم .برای ناهار هم خونه عمه جون زهرای دانیال رفتیم و تا غروب اونجا بودیم برای اولین بار پسر دایی بابایی رو دیدیم ستاره خانم و آقا سپهر هم اسم بچه هاش بودند که خیلی با دانیال بازی کردند.
   و این خبرهای این چند روزه بود اما هفته پیش هم یه سفر تلگرافی به بندر دیلم رفتیم  و هر چند که کل رفت وآمد و اقامتمون سر جمع شش ساعت نشد ولی به آقا دانیال و بابایی خیلی خوش گذشت چون حسابی شنا و آب بازی  کردند و منم که فقط با حسرت نگاه کردم.

 توی این مدت بعضی وقتها عصر ها می رفتیم سر کوچه می ابستادیم تا بابایی از سرویس پیاده بشه.دانیال اینقدر ذوق می کرد وقتی بابایی از سرویس پیاده میشد بعدش هم می رفتیم  پارک بازی و دانیال بازی می کرد.
هفته پیش فریبا خانم پرستار دانیال یه نامه گذاشته بود و با متنی ناراخت کننده و دراماتیک از ما خداحافظی کرده بود و گفته بود که شوهرش دیگه اجازه نمیده بیاد پیش دانیال و کلی از این موضوع ناراحت که دیگه نمیتونه دانیال رو ببینه و ما هم که نامه رو خوندیم دوباره کاسه چکنم دست گرفتیم  و خلاصه تصمیم گرفتیم که زنگ بزنم به شوهرش و ازش خواهش و تمنا کنیم تا اجازه بده و خدا رو شکر فعلا موافقت کرده تا پیدا شدن یه پرستار خوب و مطمئن فریبا خانم به کارش ادامه بده.با اینکه تحصیلات دانشگاهی نداره ولی خیلی با دانیال خوب رفتار میکنه و خدا رو شکر تا الن مشکلی باهاش نداشتیم.
از بس دیر اومدم که دیگه چیزی یادم نمیاد فعلا همین باشه تااز سفر برگردیم خونه.

 

توی پارک به زور سوار دوچرخه یه دختر خانم شد دیگه باید برای سه چرخه بخریم

بعد از یه شنا و آب بازی حسابی

هر کاری رو که انجام میدیم باید انجام بده .چند وقت پیش  گرفتگی بینی داشت و به زور باید قطره تو بینیش می ریختیم. ولی بعدش که بلند میشد خودش اینکار رو انجام میداد

گل پسر تازگیها وقتی می خواد مطالعه کنه می خوابه و با حالت خوابیده و خیلی با مزه اون کار رو انجام میده حتی وقتی دعای کمیل می خونه اونم توی مسجد.

دو روز کرج بودیم اقا چای خور حرفه یی شد و صبحانه هم  چایی شیرین اونم با نون .خیلی با مزه نونش رو توی چای میزنه و میخوره.البته واقعا مزه داره مخصوصا بربری تازه و داغ که اصلا توی ماهشهر رنگش رو نمی بینیم
  

یا علی مدد تا بعد

+ نوشته شده توسط مامانی و بابایی در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 و ساعت 17:37 |

سلام دوستان
امروز قراره  گزارش يک هفته گذشته رو بنويسم.از شب عيد فطر شروع مي کنم
شب عيد با دانيال عزيزم و بابايي به جشني که به مناسبت عيد در نمازخانه انتهاي کوچه رفتيم و اقا دانيال حسابي شيطوني کرد و به خاطر حضور فعال و شيطنت اميز اولين جايزه زندگيش رو گرفت يک جلد مفاتيح کوچک.تازه ميکروفن رو هم گرفت و کلي براي حاضرين سخنراني کرد.


روز عيد البته به روايت تلویزيون با گل پسر در نماز عيد شرکت کرديم و تا حدودي بدون دردسر نماز رو خوندم چون همسايه مهربونمون مواظب  آقا دانيال  بود.البته این نماز خوندن را مدیون بابایی هستیم چون از کله سحر من را بیدار کرد که پاشو دوست دارم با دانیال بریم نماز. منم میگفتم بچه گناه داره خوابه تو همبن موقع آقا دانیال بیدار شد و من هم شروع کردم به خوابوندنش و بابایی رفت نماز ما هم هر کاری کردیم گل پسر نخوابید که نخوابید.این شد که ما هم رفتیم نماز عید بخونیم هرچند بعدا فهميديم که خيلي از مراجع بزرگ دوشنبه رو عيد اعلام کردند و ما بايد قضاي اون روز رو به جا بياريم.
شب هم به خونه يکي ازدوستان رفتيم و اونجا هم به گل پسر خوش گذشت و با شهداد پسر دوست بابايي بازي کرد البته يه کم هم بهش زور مي گفت و سر اسباب بازي دردسر داشتيم.


براي اولين بار هم ما روز بعد از عيد فطر تعطيل شديم البته فقط استان خوزستان تعطيل شد و بالاخره اينجا يه امتيازي دادند که بقيه ايران از اون بي نصيب موندند آخه عيد فطر براي عربهاي اينجا مهمترين  عيد است
البته بعد از ظهر روز عيد يه طوفاني به پا شد که همه جا رفت زير خاک و بابايي  مجبور شد تمام حياط و ماشينها رو بشوره حتي ماشين همسايه را هم شست آخه منظره خيلي دلگير کننده اي بود تمام ماشين زير خاک بود
پنج شنبه هفته گذشته گاز رو روشن کردم که يک دفعه تمام بدنه و صفحه رويي اون آتش گرفت البته سريع رگولاتور رو باز کردم و خدا رو شکر به خير گذشت وگرنه اگر آتش به کپسول گاز ميرسيد معلوم نبود چه اتفاقي مي افتاد.ميگم کپسول تعجب نکنيد که چرا ما هنوز کپسول استفاده مي کنيم دليلش به خاطر اينه که اين منطقه قديمي ترين و يکي ازبزرگترين مناطق توليد گاز ومحصولات پتروشيمي است
و حالا دليل نشت گاز  رو مي خوام بگم گل پسر خرابکار علاقه شديدي به اين شيلنگ و رگولاتور گاز داره و خيلي وقتها ميره و شيلنگ رو دست ميزنه و رگولاتور رو بالا و پايين مياره و گاز به مقدار زياد نشت ميکنه و صدا هم ميده و دانيال دقيقا براي اينکه اون صدا رو بشنوه این کار را میکنه. پيدا کردن نشتي شيلنگ کاري نداشت ولي بعدش باز هم گاز آتش مي گرفت وبابايي جمعه اش خراب شد و کلي دردسر کشيد و بعد از اينکه تمام مسير هاي داخلي گاز رو چک کرد به رگولاتور که اصلا فکر نمي کرد شک کرد و فهميد که بر اثر کارهاي آقا دانيال رگولاتور خراب شده و فشار گاز رو تنظيم نمي کنه و فشار گاز خيلي زياد باعث نشتي شده بود.
البته در تمام مدت کار گل پسر  مثل يه کاراموز دقيق و کنجکاو کنار دست بابايي ايستاده مراحل انجام کار رو پيگيري مي کرد و در کوچکترين فرصتي که پيدا مي کرد دقيقا همان کار بابايي رو انجام ميداد

 

 

تا ازش غافل بشیم زودی میره بالای میز و شروع میکنه به خرابکاری .جدیدا عکس که می خوام بگیرم اینجوری خودش رو لوس می کنه.

گل پسر دیگه هرچیزی که بخواد با اون لحن قشنگ خودش میگه .مثلا وقتی تشنه است میره کنار یخچال و هی میگه آد آد (با فتحه د). هنداونه را خیلی دوست داره و باز  میره کنار یخچال و میگه هنه هنه (با کسره ه و کسره ن).

میره سوییچ ماشین رو برمیداره و میره دم در و با ما خداحافظی میکنه و میگه( دد دد ) الهی قربونش برم اینقدر اینکارش بامزه است که نگو. فقط باید ببینید.

توی سفره جمع کردن همکاری میکنه .کلا برای اینکه از خرابکاریهاش کم کنیم سعی می کنیم توی انجام کارها مشارکت کنه وخیلی وقتها هم همکاری می کنه.

یه اشتباهی که کردیم اینه که برای اینکه ناراحتی خودمون رو از کارهای بدش نشون بدیم بهش اخم می کردیم و حالا داره به خودمون جواب میده تا یه چیزی بهش میگن که خلاف میلش باشه فوری اخم میکنه و این من و بابایی رو ناراحت میکنه.

عاشق بازی قایم باشکه. شبها سه تایی این بازی رو انجام میدیم و دانیال با بابایی میرن قایم میشن و من میرم پیداشون میکنم نمی دونید با چه ترسی خودش رو قایم میکنه و بدنش رو جمع میکنه که معلوم نباشه اما حیف جلو خنده اش رو نمی تونه بگیره آخه خیلی از این بازی خوشش میاد.جالبه وقتی من میرم قایم میشم هر جایی رو که فکر میکنه نگاه میکنه حتی زیر تخت هم نگاه میکنه. ديشب هم گفتيم دانيال بره قايم بشه ما پيداش كنيم. بميرم آخراي سريال شمس العماره (تنها برنامه اي كه نگاه ميكنيم) بود و سرگرم بوديم بعد از چند دقيقه ديديم خبري از عسلي نيست. بچم رفته بود پشت پرده و بي حركت وايستاده بود.و منتظر بود که ما بریم پیداش کنیم.

چند بیت هم از  اخوان ثالث تقدیم به عاشقان پاییز.

باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست

باغ بی برگی خنده اش خونی است اشک آمیز

جاودان بر اسب یال افشان زردش

 می چمد در آن پادشاه فصلها پاییز.

یاعلی مدد تابعد

+ نوشته شده توسط مامانی و بابایی در یکشنبه پنجم مهر 1388 و ساعت 9:46 |